|
آنها که از سیاست و عشق پروایی ندارند و آنها که با غول چراغ جادویی ماتادورهای نوین ایرانی شب نشینی میکنند سعی داشتن شاگرد پیرایه مذهب آه ناله های فغان زده ی استاد بس گرانمایه را در آستانه ی ولنگاری در حدی بزرگ کنند که قلاده بر پای شاملوی شکسته زند .
اما هوشنگ گلشیری نه استعداد ذاتی و نه حس خرافه بافی و حقیقت زدایی داشت و هیچ وقت همانند شاملو با صراحت بیان و زیبایی کلام به توصیف ننشست . بدان گونه یاد میکنند جوانان و سالخوردگان از هوشنگ فقط صرفآ جهت شادی روح استادش شاملو و همه یاد میکنند از شاملو بخاطر شاملو بودنش .
شاملو طی گلایه ای از شاگرد زود استاد شده دلتنگی خود را پایه نهاد بر تقصیری که گردن هوس اندازان همسایه ی هوشنگ بود . البته این تفاصیر عظیم خود گواه از دلسوزی استاد میکند . چنان که در کتاب ((در آستانه ))اش به وقوع حادثه و حتی تا به ثمر رسیدن آن اشاره میکند .
به هوشنگ گلشیری
قناری گفت :-- کره ی ما
کره ی قفسها با میله های زرین و چینه دان چینی.
---- ---- ----
ماهی سرخ سفره ی هفت سین اش به محیطی
تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور میشود.
---- ---- ----
کرکس گفت:--سیاره ی من
سیاره ی بی همتایی که در آن
مرگ
مائده می آفریند.
---- ---- ----
کوسه گفت:-- زمین
سفره ی برکت خیز اقیانوسها.
---- ---- ----
انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه بر تن داشت
و آستینش از اشک تَر بود..
--------------------------------------------
فی البداهه اگر تمایلی به شناخت و درک سخنان شاملو در مورد گلشیری دارید نه فکر خود را خسته کنید و نه به کمک گزیدن تفکر. فقط کافیست خود را تک به تک جایگزین موجودات سخن پراکن کنید و فلسفه ی آفرینش شاملو را به آب چمانی بنوشید . |